اگه يكي باهاتون بد برخورد كرد و نفهميديد چرا ... ، زياد به خودتون نگيريد، احتمالا شما، فقط دم دستش بوديد
پ.ن: سر ظهر كه آنتي ويروس مكافي شروع به اسكن كامپيوتر دو هستهاي شركت ميكنه يني دوس دارم كيبورد رو بردارم و بكوبم تو مانيتور حالا نه كيبورد گناهي داره نه مانيتور، مشكل كيسه، خيلي دوست دارم ببينم حضرت ايوب با موضوع چجور برخورد ميكرد
+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت 12:46  توسط az khoshi mord
|
گاهي اوقات كه روي گذشتهات ديوار ميكشي ميبيني اين تويي كه موندي پشت ديوار
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 23:38  توسط az khoshi mord
|
يه وقتي
حاكم بوديم رو دور برد بوديم، يه يار داشتيم كه باهام جور بود، ميدونست
چي ميخوام ميدونستم چي ميخواد، بعضي وقتا فكر مي كرديم و يادمون ميموند چه ورقايي
رو بازي كرديم، بعضي وقتا هم دستمون رو ميذاشتيم جلو پنكه و باد پنكه به جاي ما
ورقها رو مينداخت وسط و ميبرديم، الان هم حاكمم اما با
اين دستي كه دارم، با اين دستي كه يارم داره، از اشاراتي كه ميكنه... معلومه كه
"اين ديگه دور آخره" خدايا لااقل يه آس ميدادي ميزديم كوت نشيم، لااقل
يه آس به يار ميدادي من خال ميزدم، اون روش آس ميزد كوت نشيم، نميخوام جر
بزنم، اينجور وقتا يا كلا خوشي يا كلا ناراحت، حد وسط نداره، اما ميخوام بخندم ميخوام
اين باختن اينقدر مهم نباشه كه لذت خوردن يه ليوان چايي رو كم كنه... ليوان
چايي؟؟؟ اي جان، ليوان چايي رو ميذارم كنارم بغل دستايي كه حريف داره جمع ميكنه
بعد يه دفعه دستم ميخوره به ليوان چايي داغ و ميريزه رو پاش و بعد ميپرم ميگم
وااااايِييي و اينجوري حاكم كوتي رو ماستمالي ميكنم، البته حيف ماست آخه گرون
شده ولي جهنم ضرر بهتر از حاكم كوتيه، پاش سوخت؟ خب سوخت كه سوخت تا ديگه هوس نكنه
ما رو كوت كنه، هههه چه جلافتا
پ.ن:
اگه اولش فكر كردين يه نوشته احساسي و از ايناست متأسفم، خب نبايد زود نتيجهگيري
ميكردين
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 10:19  توسط az khoshi mord
|
آهنگ جديد اسی به نام مرو با دیگری!!!
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 0:35  توسط az khoshi mord
|
ابراز وجود بخشي از فرآيند رشد كودك است، مخصوصا كودك درون
(ماي بيبي فراموش نشه)
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 0:29  توسط az khoshi mord
|
اينكه در جواب "پير شديم" ميگن "دلت جون باشه"...، حالا اگه دلت غصه داشته باشه يا دلتنگ باشي يعني دلت هم پير شده؟
خدايا منصفانه نيست
پ.ن: البته خودم نقش "ديده" در عنوان رو زياد متوجه نشدم، احتمالا به قرينه معنوي حذف شده (اين پ.ن تموم نشده، پايانش بازه)
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 0:16  توسط az khoshi mord
|
اين روزها اشتهايم زياد شده، عجيب غم نبودنت را ميخورم...
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 11:21  توسط az khoshi mord
|
كاش خدا ما رو يه جوري ميآفريد كه پريز رو ميزديم برق و شارژ ميشديم نه اينكه براي تأمين انرژي و زنده موندن غذا بخوريم
پ.ن1: آخه كي صبحونه و ناهار و شام ماست ميخوره !!! گرسنگي عذابم نميده، از دست دادن موقعيتهاي "لذت بردن از غذا خوردن" عذابم ميده، احساس ميكنم اينا همون خوشبختي و شانسه كه مياد در خونه رو ميزنه و من همينجوري از دستشون ميدم
بين خودمون بمونه ديروز، روز تخم مرغ بود (صبح و ظهر و شب فقط تخم مرغ)، شب با يك استدلال كــــــاملا منطقي كه تخم مرغ داخل الويه هست !!! يه دلي از عذا (اذا يا عزا يا ازا يا عظا يا اظا ) درآوردم بعدش هم به اين بهونه كه "آب كه از سر گذشت چه يك وجب چه صد وجب" 3 تا ليوان نوشابه خوردم، بعدشم تظاهر كردم كه عذاب وجدان دارم، بماند كه تو دلم همزمان 6 تا عروسي در حال برگزاري بود. خدايا مرديم از خوشي
لال شوم، كور شوم، كر شوم *** ليك محال است كه لاغر شوم
پ.ن 2: البته همچین هم چاق نیستم، در ضمن یه رژیم مسخره دارم می گیرم که نگوووووو فکر کنم فقط می خوام به خودم ثابت کنم که ... "مــــــــــــا می توانیــــــــــــم" (منظور من و وجدانمه)
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 15:31  توسط az khoshi mord
|
امروز انگار آتش نشانی جهنم سر شیلنگ
های آب رو گرفته بود رو تهران
پ.ن عطف به كامنت ممد آقا: تازه شيرش رو هم هـــــــــــــــــــــــــي شل و سفت ميكرد، هــــــــــي شل و سفت ميكرد ما هم هـــــــــــــــــــــــــي غافلگير ميشديم، هــــــــــي غافلگير ميشديم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 0:5  توسط az khoshi mord
|
فصل بهار و آلرژي فصلي و گل و خارش چشم و گلو ...، اين حكايت گل و خار اينجا هم دست از سر ما برنميداره
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 13:56  توسط az khoshi mord
|